خرید بک لینک
یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند... یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت آتش که می دانی، همان عشق است یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد آتش در وجود یلدا بارور شد فرشته ها به هم گفتند: یلدا آبستن است. آبستن خورشید و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند فرشته ها گفتند: فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد یلدا همیشه همین کار را میکند .می میرد و به دنیا می آورد . یلدا آفرینش را تکرار می کند . راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او همان دختر یلدا است و یلدا نام فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت . ............ پی نوشت : شب یلدا و کودکان کودکان با این ش

برچسب: جملات زیبا و دلنشین,جملات زیبا و دلنشین از بزرگان,جملات زیبا و کوتاه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:32

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت رامن دوست دارم زندگی با دستهایت رااز بیقراریهای قلب من خبر داردبادی که میدزدد برای من صدایت راروی زمین بودی و من در ماه دنبالتباید ببخشی شاعر سر به هوایت راتسخیر تو سخت است آنقدری که انگاردر مشت خود جا داده باشم بینهایت رازود است حالا روی پاهای خودم باشماز دستهای من نگیری دستهایت راهرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشتانگار میبینند در من رد پایت رابگذار تا دنیا بفهمد مال من هستیگنجشکها خانه به خانه ماجرایت را وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من باید بنوشی با خیال تخت چایت را ! "رویا باقری" ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار رویا باقری

برچسب: رویا باقری,رویا باقری زنجان,رویا باقری اشعار, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 19:32

ضرب المثل هایی که با حرف (غ ) شروع می شوند : غاز میچرونه غربال را جلوی كولی گرفت و گفت : منو چطور می بینی ؟ گفت : هر طور كه تو منو میبینی غلام به مال خواجه نازد و خواجه به هر دو غلیان بكشیم یا خجالت ! " مائیم میان این دو حالت ... " غم مرگ برادر را برادر مرده میداند غوره نشده مویز شده است ! .......................................................................... ضرب المثل هایی که با حرف ( ف ) شروع می شوند : فردا كه برمن و تو وزد باد مهرگان --- آنگه شود پدید كه نامرد و مرد كیست ؟ " ناصر خسرو" فرزند بی ادب مثل انگشت ششمه، اگر ببری درد داره ، اگر هم نبری زشته فرزند عزیز نور دیده --- از دبه كسی ضرر ندیده فرزند كسی نمیكند فرزندی --- گر طوق طلا به گردنش بر بندی فرزند عزیز دردونه، یا دنگه یا دیوونه فرشش زمینه، لحافش آسمون فرش، فرش قالی، ظرف، ظرف مس، دین، دین محمد فضول را بجهنم بردند گفت : هیزمش تره فقیر، در جهنم نشسته است فكر نان كن كه خربزه آبه فلفل نبین چه ریزه بشكن ببین چه تیزه فلك فلك، بهمه دادی منقل، به ما ندادی یك كلك فواره چون بلند شود سرنگون شود فیل خوابی می بیند

برچسب: ضرب المثل هایی از گلستان سعدی,ضرب المثل هایی درباره دوست,ضرب المثل هایی در مورد پاییز, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 1:32

من زندگی را دوست دارمولی از زندگی دوباره می ترسم!دین را دوست دارمولی از كشیش ها می ترسم!قانون را دوست دارمولی از پاسبان ها می ترسم!عشق را دوست دارمولی از زن ها می ترسم!كودكان را دوست دارمولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارمولی از زبانم می ترسم!من می ترسم ، پس هستماین چنین می گذرد روز و روزگار منمن روز را دوست دارمولی از روزگار می ترسم حسین پناهی ................... درختان می گویند بهارپرندگان می گویند ، لانهسنگ ها می گویند صبرو خاک ها می گویند مصاحبو انسان ها می گویند «خوشبختی»امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،در طلب نور !ما نه درختیم و نه خاک .پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،باید در حریم خودمان جستجو کنیم ... حسین پناهی ................................ کهکشانها کو زمینم؟زمین کو وطنم؟وطن کو خانه ام؟خانه کو مادرم؟مادر کو کبوترانم؟من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟... حسین پناهی .................................... در انتهای هر سفردر آیینهدار و ندار خویش را مرور می کنماین خاک تیره این زمینپاپوش پای خسته اماین سقف کوتاه آسمانسرپوش چشم بسته اماما خدای دلدر

برچسب: گلچین جملات زیبا از بزرگان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 1:32

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیشآتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاستهــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارددر خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاستآن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داندنکــــتهها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاستهـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار استمـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــیکـــار کـــجاست...حافظ شیرازی بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنیآخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــدحالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــیگـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس استعیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــیتکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزافمگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...حافظ شیرازی راهیست راه عشـــق کـــه هیچش کـــــناره نیستآن جـــا جــز آن کـــه جـان بسپارند چـاره نیستهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بوددر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...حافظ شیر

برچسب: گلچین اشعار عاشقانه,گلچین اشعار عاشقانه شهریار,گلچین اشعار عاشقانه سعدی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 1:31

این متن نامه ملک الشعرای بهار به سودابه صفدری(بهار) پیش از ازدواج است درحالی که هنوز او را ندیده و تنها وصف او را از دوستان شنیده بوده است. دوست ابدی من قربانت شوم. با این که شما را ندیدهام، از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهی عزیز و ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نمودهام. ولی نمیدانم احساسات شما از چه قرار است. عزیزم من خودم را برای شما معرفی مینمایم.یک جوان ثابت العقیدهی خوش قلب، فعال و ساعی، پر حرارت و با غیرت، در دوستی محکم و در دشمنی با اهمیت. حیات من در یک فامیل خوش اخلاق متدین بوده و در دامان مادر فاضله و حق پرستی تربیت شده ام. در فامیل ما خست و دروغگوئی، اصراف و هرزه خرجی موجود نبوده و نیست. به ما یعنی به خود و خواهر و دو برادرم، همواره توصیه شده است که کار کن و فعال بوده و نان خودمان را با سعی و اقدام تدارک نموده و با خوشروئی و آسودگی بخوریم. من از سن هژده سالگی که پدرم وفات کرده است، رئیس و بزرگتر خانوادهی خود بوده و فامیل بزرگ خود را با عزت و آبرومندی اداره کردهام و تا امروز که سی و سه سال از عمرم میگذرد، رئیس این خانواده بوده و برای خانواده ی خودم جز عزت و س

برچسب: نامه های ماندگار,نامه های ماندگار در تاریخ,نامه هاي ماندگار, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 1:31

مادر اگر چه که همه رحمتست رحمت حق بین تو ز قهر پدر سرمه نو باید در چشم دل ور نه چه داند ره سرمه بصر بود به بصره به یکی کو خراب خانه درویش به عهد عمر مفلس و مسکین بد و صاحب عیال جمله آن خانه یک از یک بتر هر یک مشهور بخواهندگی خلق ز بس کدیه شان بر حذر بود لحاف شبشان ماهتاب روز طواف همشان در به در گر بکنم قصه ز ادبیرشان درد دل افزاید با درد سر شاه کریمی برسید از شکار شد سوی آن خانه ز گرد سفر در بزد از تشنگی و آب خواست آمد از آن خانه یتیمی به در گفت که هست آب ولی کوزه نیست آب یتیمان بود از چشم تر شاه در این بود که لشکر رسید همچو ستاره همه گرد قمر گفت برای دل من هر یکی در حق این قوم ببخشید زر گنج شد آن خانه ز اقبال شاه روشن و آراسته زیر و زبر ولوله و آوازه به شهر اوفتاد شهر به نظاره پی یک دگر گفت یکی کأخر ای مفلسان کشت به یک روز نیاید به بر حال شما دی همگان دیدهاند کن فیکون کس نشود بخت ور ور بشود بخت ور آخر چنین کی شود او همچو فلک مشتهر گفت کریمی سوی بر ما گذشت کرد در این خانه به رحمت

برچسب: شعری ناب از مولانا,شعری ناب از سعدی,شعری ناب از خیام, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت: 1:31

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری است جای گلایه نیست ! کــه این رسم دلبری است هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست تنهـــا گنـــاه آینـــه هـــا زود باوری است مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است سهـــم برابر همگان ، نابرابری است دشنام یا دعای تو در حق من یکی است ای آفتاب هرچـــه کنـی ذره پروری است ساحــل جــواب سرزنش مـــوج را نداد گاهی فقط سکوت جواب سبکسری است فاضل نظری

برچسب: فاضل نظری,فاضل نظری اشعار,فاضل نظری اشعار جدید, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:56

میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهـوی تهرانـی، میشوم صیاد شیرازی فتـح دنیا کار آن چشم است، خون دلها کار آن ابرو هر لبت یک ارتش سرخ است گیسوانت لشگر نازی بس که خواندی «لیلی و مجنون» جَوّ ابیاتم «نظامی» شد مـیخــورَد یک راست بر قلبــم از نگاهت تیـــر طنازی وقت رفتــن چهــرهی شادت حـالت ناباوری دارد مثل بغض دختر سرهنگ در شب پایان سربازی در صدایت مثنــوی لرزید تا گذشت از روبـــروی مــا با نگاهی تند و پر معنا، یک بسیجی با موتور گازی ناخنت را میخــوری آرام پلکهایت میخــورد بـــر هـــم عاشق آن شرم و تشویشم پیش من خود را که میبازی عکسی از لبخند مخصوصت با سری پایین فرستادم مادرم راضــی شد و حالا مانده بابایت شود راضــی در کلاس از وزن میپرسی، با صدایت میپرم تا ابر آخرش شاعر نخواهی شد پیش این استاد پروازی طبع بازیگوش من دارد میدود دنبال تو در دشت مـیپَرَم از بیت پایانـــی باز هــم در بیت آغــازی میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهوی تهرانی، میشوم صیاد شیرازی ... قاسم صرافان

برچسب: قاسم صرافان,قاسم صرافان عاشقانه,قاسم صرافان شاعر, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:56

به گیسوان سیاهت کلاف می گویند به شانه های بلند تو قاف می گویند نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت حجــاب کن بـه حجابت غلاف مــی گویند قبول کرده ام این را که عاشقت هستم بـــه گریـــه های بلند اعتراف مـی گویند تجمعی که اساسا به موت وابسته ست به سر به زیـــری من اعتکاف می گویند گذشته از خط قرمز لبت خبر داری؟ بــه رنگ قرمز تند انحراف می گویند "هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند" تــو فرق میکنی آخر خلاف میگویند *** قبیله ام بـــه زبـــان مولف تاتـــی همیشه فاصله ها را شکاف می گویند فواد میر شاه ولد

برچسب: فواد میر, ولد,فواد میر,اشعار فواد میرشاه ولد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:55

بگردم دور تـو، دور نگاهت ، دور باطل ها مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است بــه طرزی کـــه کـــم آوردند توضیـــح المسائل ها حسادت می کنم با هرکه دستش لای موهایت... حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی بیـــا یک بار دیگــر هم شبیه آن "اوایل ها"... ↓ و من معنــی بعضــی شعر ها را دیــر می فهمم "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" مرتضی عابدپور لنگرودی

برچسب: مرتضی عابدپور لنگرودی,شعرهای مرتضی عابدپور لنگرودی,مرتضي عابدپور لنگرودي, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:55

بی تو مهتاب شبی... نه ..... شب بارانی بود رشت، آبستــن یک گریــه ی طو لانـــی بـــود راه می رفتم و هی خون جگر میخوردم در سرم فکر و خیالــی کـه نمیدانی بود لشکر چـــادر تـــو خانــــه خرابـــی ها کــرد چادرت چشمه ای از دوره ی ساسانی بود آه دریاب مرا دلبـــر بارانـــی من ای که معماری ابروی تو گیلانی بود توبه ها کردم و افسوس نمیدانستم آخرین مرحله ی کفر، مسلمانی بود همه ی مصر بـــه دنبـــال زلیخـــا بودند حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود مرتضی عابدپور لنگرودی

برچسب: مرتضی عابدپور لنگرودی,شعرهای مرتضی عابدپور لنگرودی,مرتضي عابدپور لنگرودي, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:55

خداوندا دلــــم از دین بــری شد ، اسیر دام زلف آن پــــــــری شد پری دید و پریشــــان گشت فایـز ، پری را هرکه دید از دین بری شد دوبیتی های فایز دشتی عارفانه دلم را جز تو کس دلبر نباشد ، به جز شور تو ام در سر نباشد دل فایز تو عمدا میکنی تنگ ، که تا جـای کس دیــــگر نباشد دوبیتی های فائز دشتی زیبا دل آرامی که پــا بر دل گذارد ، ستم باشد که پا بر گِل گذارد تمنـــــــایی که دارد یار فـــــایز ، قدم برچشم ما مشکل گذارد بهترین دوبیتی های فایز دشتی سحر شبنم چو بر گیسوش افتـــــــــاد ، در عالم شورشـــی از بوش افتــــــــاد خوش آن ساعت که فایز همچو گیسوش ، پریشـــــــانوار بر پهلوش افتــــــــــاد گلچین دوبیتی های فایز دشتی نه هر چشمی ز جسمی میبرد جان ، نه هر زلفی دلی سازد پریشان نه هر دلبر ز فایز میبرد دل ، رموز دلبری سری است پنهان زیباترین دوبیتی های فائز دشتی بگو با دلبــــــــــر ترسایــــــی امشــــب ، چه میشد گر که بی ترس آیی امشب لبان خشــــــک فایــــــــــز را زرحمـــت ، به آن لعل لب تر… سایـــــــی امشب مجموعه دوبیتی های فایز د

برچسب: گلچین دوبیتی های باباطاهر,گلچین دوبیتی های عاشقانه,گلچین دوبیتی های زیبا, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:55

کسی به فکر گلها نیست کسی به فکرماهیها نیست کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط خانه ی ما تنهاست حیاط خانه ی ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه میکشد و حوض خانه ی ما خالیست ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک میافتند و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانه ی ما تنهاست پدر میگوید: از من گذشته ست از من گذشته ست من بار خودم را بردم و کار خودم را کردم و در اتاقش ، از صبح تا غروب ، یا شاهنامه میخواند یا ناسخ التواریخ پدر به مادر میگوید: لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ وقتی که من بمیرم دیگر چه فرق میکند که باغچه باشد یا باغچه نباشد برای من حقوق تقاعد کافیست مادر تمام زندگیش سجاده ایست گسترده در آستان وحشت دوزخ مادر همیشه در ته هر چیزی دنبال جای پای معصیتی میگردد و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه آلوده کرده است مادر تمام روز دعا میخواند مادر گناهکار طبیعیست و فوت میکند به تمام گله

برچسب: فروغ فرخزاد شعر,فروغ فرخزاد شعر عاشقانه,فروغ فرخزاد شعر گناه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:55

بشر در اين دنيا بيشتر از همه موجودات، گرفتاري و عذاب كشيده است.

بهترين دليلش هم اين است كه در بين تمام آنها تنها او مي تواند بخندد.

فردریش نیچه

برچسب: جملات زیبا و دلنشین,جملات زیبا و کوتاه,جملات زیبا و عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:54

به ياد داشته باشيد كه خوشبختي انسان به مقام يا دارايي او بستگي ندارد،

خوشبختي، تنها به انديشه ي او بستگي دارد.

دیل کارنگی

برچسب: جملات زیبا و دلنشین,جملات زیبا و کوتاه,جملات زیبا و عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:54

قومي خدا را به اميد پاداش نيايش ميكنند. اين عبادت بازرگانان است.

گروهي از روي ترس، بندگي ميكنند. اين نوع بندگي مخصوص بردگان است.

مردمي خدا را از باب سپاس نعمتهاي او ستايش ميكنند. اين روش آزادگان است.

امام حسین(ع)

برچسب: جملات زیبا و دلنشین,جملات زیبا و کوتاه,جملات زیبا و عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 8:54

صفحه بندی